اعتراف..................

تا نهان سازم از تو بار دگر    راز این خاطر پریشان را      می کشم بر نگاه ناز الود     نرم و سنگین حجاب مژگان را       دل گرفتار خواهشی جانسوز    از خدا راه چاره می جویم      پارسا وار در برابر تو سخن از زهدو توبه می گویم  اه هرگز گمان مبر که دلم    با زبانم رفیق و همراه است  هر چه گفتم دروغ بود دروغ     کی ترا گفتم انچه دلخواهست      تو برایم ترانه می خوانی   سخنت جذبه ای نهان دارد    از جهانی دگر نشان دارد    شاید این را شنیده ای که زنان   در دل اری و نه به لب دارند    ضعف خود را عیان نمی سازند   راز دارو خموش و مکارند  اه منهم زنم زنی که دلش   در هوای تو می زند پر و بال  دوستت دارم ای خیال لطیف    دوستت دارم ای امید محال   
/ 0 نظر / 5 بازدید