در انتضار تو

در استان چشم من هنوز ایستاده ای.و مثل قلب ایینه چه بی غبار و ساده ای.تو هم میان این زمین دلت گرفته از زمان که در ترنم غزل به درد دل نداده ای.هزار چشم منتضر در امتداد راه تو هزار گوش اشنا به وعده ها که داده ای.یگانه مرد قصه ها در انتهای داستان ولی همیشه در غزل در ابتدای جاده ای.غزل غزل فدای تو تمام شعرهای من.تویی که انتضار را به شانه ها نهاده ای.تو یک جهان تبسمی به گریه های تلخ من و یا نگاه روشنی به سایه اوفتاده ای.

/ 1 نظر / 5 بازدید
ميلاد

راستی نميخوايد خودتون معرفی کنيد بهونه خوبی با هم بيشتر با هم آشنا بشيم البته اگه مايل باشيد منتظر جوابتون هستم