نیستم تا مدتی

دلم میخواست

 

دلم میخواست عشفم را نمیکشتند

صفای آرزویم را

که چون خورشید تابان بود میدیدند

چنینی از شاخسار هستی ام

آسان  نمیچیدند.

گل عشقی چنان شاداب را پرپر نمیکردند

به باد نامردی ها نمیدادند.

به صد یاری نمیخواندند

به صد خواری نمیراندند.

چنین تنها:به صحراهای بی پایان اندوهم نمیبردند.

دلم میخواست یکبار دیگر او را کنار خویشتن میدیدم.

به یاد اولین دیدار

در چشم سیاهش خیره می ماندم

دلم یکبار دیگر همچو دیدار نخستینیشایش دست و پا میزد.

شراب اولین لبخند در جام وجودم های و هوی می کرد.

غم گرمش نهانگاه  دلم را جست و جو میکرد.

دلم میخواست دست عشق چون روز نخستین

هستی ام را زیرورو میکرد.

دلم میخواست سقف معبد هستی فرو میریخت

پلیدی ها و زشتی ها به زیر خاک میماندند

بهاری جاودان آغوش وا میکرد.

جهان در راهی از زیبایی و خوبی ها شنا میکرد

بهشت عشق میخندید

به روی آسمان آبی آرام.

پرستوهای مهر و دوستی پرواز میکردند

به روی بامها ناقوس آزادی صدا میکرد

مگر این آرزو خام است؟!

/ 6 نظر / 36 بازدید
آفتاب مهربانی

سلام با یه سوال دیگه به روزم [گل] منتظر حضور گرمتونم ... راستی نظر یادتون نره [چشمک]

آریانا آریارمن

درود بر شما دوست زرین سرشت سپاس بی پایان دارم از اینکه گام بر چشمانم گذاشتید و به دیدارم آمدید. با خودکامگی خود در آبادانی اندیشه به دیدارتان نشسته ام... امید دارم همواره مانا و نویسا باشید. بدرود

الناز

سلام خوبی ندای عزیز هنوز هم فعالی مثل همیشه دلم برات تنگ شده بود شاد باشی [گل]

ساناز

سلام این آدرس لینک پرسشنامه آنلاین است. اگر جواب بدید و بفرستید ممنون می شم. https://spreadsheets.google.com/viewform?formkey=dDd6YUdJWFFHZUVROWlCQ2RpdG9uQXc6MQ