ده ثانیه تا مرگم، مانده همه بنیادم

ده بار نگاهم کن، حالا که من افتادم

هر ثانیه از عمرم، در حسرت تو سر شد

هشتم گِروی نُه بود، در حسرتِ همزادم

این بار تمامِ من، معطوف نگاه توست

افسوس که زیرِ هشت، اینگونه من آزادم

ای کاش که یک لحظه، این عقربه می فهمید

شد مجلس هفتم که، بی غصّه روان شادم

تا قافیه می بازم، ده بار ردیفم باش

تا هِی بنویسم از...، وقتی به تو دل دادم

تاس از چه پریشان شد؟ هر بار که شِش آمد

شش آمد و او را برد، کِی می رود از یادم؟

دستِ پُر از احساست، آزاد شد از دستم

پنج است در این اثناء، اضلاعم و ابعادم

این ثانیه هم ای کاش، دو دو بزند چشمش

تا طعمه شوی در من، آنگاه که صیادم !

لِی لِی بکشم تا سه، هر دو بپریم از آن؟

وای از عدد بَعدی، بازیچه ی اعدادم

یک ثانیه باقی ماند، یک ثانیه ی دیگر

من صفر شدم حالا، از دست، تو را دادم


دَه ثانیه پایان یافت، ای کاش نمی دیدی

هر ثانیه هر لحظه، با یاد تو جان دادم

ده بار پس از مرگم،آرام نگاهم کن

ده بار نگاه تو، جا مانده ز فریادم... 

 

*چقدر تلخ است که هر آمدنی رفتنی دارد
کاش رفته بودی که می آمدی...
انتظار گر چه تلخ ، در نهایت شیرین بود
اما امان از آخرین وداع ...

 

/ 0 نظر / 7 بازدید