دلم واسه غربت چشمات تنگه

نمی تونم باور کنم این منم .نه خیلی سخته.خدایا چگونه باور کنم 40.gif    چرا اخه چرا حالا حالا که دیگه خیلی دیر شده.دارم دیونه میشم درد بزرگی است خیلی بزرگ.خدایا تو بگو چه کنم ؟می دانم بخشیدن گناه من خیلی سخته اما خدا جون حداقل تو می دونی من زیاد مقصر نیستم تو می دونی که من سعی خودم رو کردم ولی...............نمی دانم به بن بست رسیده ام. هیچکی نمی تونه حس من و درک کنه.می دونم همش عذاب و رنج.من عاقبت رو به دست خودت سپردهام خدا جون.کمکم کن.همه روزام شده فکر و خیال همش تو رویا سیر می کنم روزهام از پی هم می گزرن ومن همه رو دارم بی خود از دست می دهم ببخشش ادمی مسه من که روزها و لحضه هاشو بیخود هدر می ده سخته.گم شده ام در تاریکی در سیاهی در بی هودگی عمرم را بیجهت تلف می کنم.خدایا چرا من اینگونه ام من بیمارم .و کسی نیست روح ویران مرا درمان کند.می دانم که یکی از همین روزها در همین تاریکی فنا خواهم شد.خدایا گناه من فقط این که مهربانم.روراستم .و نمی توانم دل کسی رو بشکنم.همه رو دوست دارم کینه از کسی به دل نمی گیرم .خدایا یعنی تو این زمونه نباید اینگونه باشم؟اما چه کنم که من هر چه بر سرم می اید از همین رفتارم است........30.gif14.gif12.gif20.gif49.gif   

/ 0 نظر / 5 بازدید