پلک ها را اگر نمی بستی

خوره در آسمان نمی افتاد

بی تو از یک طناب آویزان

مرگ در امتحان نمی افتاد



رنگ جیغ سکوت بر سیگار

رژ لب دست می کشد به لبت

دست من توی جیب می پوسد

(روزهای نیامده طلبت !)



کاش مثل مترسک پیری

دلخوشی های گندم ات بودم

بین یک شهر عاشق و فاسق

اولین عشق چندم ات بودم !



اتفاقا همیشه آسان نیست

مثل یک مرد ، آهنی بودن

همه ی روز مثل پیراهن ...

آخرش با تو نا تنی بودن



اتفاقا همیشه آسان نیست

که کتاب نخوانده ای باشی

توی یک قهوه خانه ی خالی

چائی تلخ مانده ای باشی



آخر اتفاق های بزرگ

اشتباهی همیشه کوچک بود

آن عروسی که فکر می کردم ...

توی دست کسی عروسک بود



بگذر از هرچه بود و هر چه نبود

با خودت لا اقل مدارا کن

وسط سنگ های قبرستان

زنده ات را دوباره پیدا کن !

/ 0 نظر / 7 بازدید